|
مرگ من سفری نیست هجرتی است از سرزمینی که دوست نمی داشتم به خاطر نامردمانش ! خود آیا از چه هنگام این چنین آئین مردمی از دست بنهاده اید ؟ پر ِ پرواز ندارم اما دلی دارم و حسرت ِ درناها و به هنگامی که مرغان مهاجر در دریاچه ی ماهتاب پارو می کشند خوشا رها کردن و رفتن ! خوابی دیگر به مردابی دیگر ! خوشا ماندابی دیگر به ساحلی دیگر به دریایی دیگر ! خوشا پر کشیدن ، خوشا رهایی ! آه ، این پرنده در این قفس تنگ نمی خواند ...
از : احمد شاملو
+ نوشته شده توسط محمد زمان در دوشنبه نوزدهم دی 1390 و ساعت
18:42 |
بیتوتهء کوتاهی است جهان / در فاصلهء گناه و دوزخ/ خورشید / همچون دشنامی برمیآید / و روز / شرمساری جبرانناپذیریست / آه، پیش از آن که در اشک غرقه شوم / چیزی بگوی / درختانجهل معصیتبار نیاکانند / و نسیموسوسهای است نابکار / مهتاب پاییزی/ کفریست که جهان را میآلاید / چیزی بگوی، پیش از آنکه در اشک غرقه شوم / چیزی بگوی / هر دریچهء نغز / بر چشمانداز عقوبتی میگشاید / عشق / رطوبت چندشانگیز پلشتی است / و آسمان / سرپناهی / تا به خاک بنشینی و / بر سرنوشت خویش / گریه ساز کنی / آه پیش از آنکه در اشک غرقه شوم چیزی بگوی / هرچه باشد / چشمهها / از تابوت میجوشند / و سوگواران ژولیده آبروی جهانند / عصمت به آینه مفروش / که فاجران نیازمندترانند / خامش منشین / خدا را / پیش از آن که در اشک غرقه شوم / از عشق / + نوشته شده توسط محمد زمان در شنبه هفدهم دی 1390 و ساعت
18:17 |
![]() === پ.ن.1 : این پست اصلا سیاسی نیست .... فقط درد درون دلم هست. پ.ن.2 : هنوز راه بسیاری مانده تا ملت آزادی را بفهمد، حکومت که جای خود دارد. پ.ن.3 : این روزها .... همّش دلم میگیره پ.ن.4 : بوی پاییز به مشام میرسد .... بوی زاده شدن ... + نوشته شده توسط محمد زمان در شنبه هفدهم دی 1390 و ساعت
18:16 |
ای آزادی، چه زندان ها برایت کشیده ام ! و چه زندان ها خواهم کشید و چه شکنجه ها تحمل کرده ام و چه شکنجه ها تحمل خواهم کرد.
+ نوشته شده توسط محمد زمان در دوشنبه بیست و پنجم مهر 1390 و ساعت
8:26 |
به دنیا میای جنگ تازه داغ شده همه چي شير تو شيره، دبیرستان میری میگن نظام جدید شده ،کنکور میخوای بدی تعداد داوطلب رکورد میزنه ،بعد اینترنت فیلتر میشه ، مشمول خدمت که میشی دیگه پایان خدمت نمیفروشن، گواهینامه میگیری بنزین سهمیه بندی میشه، وقته ازدواجتم که میشه یارانه هارو بر میدارن...بنده جداً نگران روز وفاتم هستم + نوشته شده توسط محمد زمان در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت
16:47 |
تنهایی های من پایانی ندارد
+ نوشته شده توسط محمد زمان در چهارشنبه هفتم اردیبهشت 1390 و ساعت
16:59 |
کودك در كنار درساحل مشغول بازي كردن است! با عروسك خود بازي مي كند وآن را چنان عاشقانه دوست دارد كه انگار زنده است نگاهش به عروسكي ديگر مي افتد عروسك خود را بر زمين مي گذارد و به سوي آن قدم بر مي دارد اما آن را به دست نمي آرد نگاهي به پشت سر مي اندازد از عروسك خودش هم خبري نيست امواج آن را به دل دريا برده بود كودك نگاهي به جاي خالي آن مي كند شانه هايش را بالا مي اندازد و به دنبال توپي مي دود عروسكي كه روزي همه ي زندگي او بود به خاطر هوس بچگانه از دست داد و امواج خاطرات آن را به قعر درياي فراموشي برد و كودك بي خيال به دنبال عروسكي ديگر... فراموش شد عروسك به همين سادگي...
+ نوشته شده توسط محمد زمان در پنجشنبه یکم اردیبهشت 1390 و ساعت
18:34 |
+ نوشته شده توسط محمد زمان در پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1388 و ساعت
16:5 |
بانو آرتميز نخستين و تنها بانوی درياسالار جهان تا به امروز است . او به سال 480 پيــش از ميلاد به مقام درياسالاری ارتش شاهنشاهی خــشايارشاه رسيد و در نبرد ايران و يونان ارتش شاهنشاهی ايران را از مرزهای دريايی هدايت ميكرد .تاريخ نويسان يونان اورا در شجاعت و متانت سر آمد تمامی زنان آن روزگار ناميدند + نوشته شده توسط محمد زمان در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 و ساعت
3:46 |
یوتاب خواهر « آريوبرزن» سردار شجاع سپاه ایران در نبرد با تجاوز اسكندر مقدونى به پرسپوليس بود. یوتاب فرماندهی بخشی از سپاه ایران در نبرد با اسكندر را برعهده داشت. یوتاب نیز مانند برادرش آريو برزن در کوهستان های محل نبرد(حوالي استان كهكيلويه و بويراحمد امروزی یا نواحى بهبهان امروزى در استان خوزستان) تا آخرین نفس مبارزه کرد.اما بر اثر کمبود نیرو و خيانت يك ايرانى به دست سپاهیان اسكندر کشته و در همان محل به خاک سپرده شد.
از یوتاب به عنوان شاه آتروپاتان ( آذربایجان ) در سالهای 20 قبل از میلاد تا 20 پس از میلاد نیز یاد شده است. يوتاب به عنوان نماد دلیری و بی باکی ِ زن در ایران باستان است. + نوشته شده توسط محمد زمان در چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1388 و ساعت
3:42 |
|
|